شیعیان کیستند؟ | ||
|
در قرآن مجید هم برای تمدن، الفاظی با ریشة «م – د – ن» و یا «ح – ض – ر» مانند «مدینه»، «مدائن» و «حاضرة» وجود دارد و نیز چند کلمة قرآنی «امت»، «قریه» و «قرن» نیز هست که با این واژه ارتباط نزدیکی دارند. «قرن» به معنای قومی که در یک زمان زندگی میکنند و قرین و همراه هم هستند معنا شده است و «قریه» اسم موضعی است که مردم در آنجا جمع میشوند و نیز برای جمع مردم نیز در قرآن آمده است. لفظ قریه (و جمع آن قُری) و قرن در اغلب آیات در موارد ذم به کار رفته و هلاکت و عذاب اهل مکان یا دیاری را نتیجة ظلم یا کفر یا فسق آنها دانسته است. اما تعاریفی که از تمدن در دوران معاصر شده است، دامنه وسیعی را دربر میگیرد. هنری لوکاس معتقد است پاسخ به چیستی تمدن دشوار است و راه به مسائل فلسفی میبرد. پدیدههای درهم تنیده تمدن، هم مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و هم گسترش و کمال هنر، ادبیات، تفریحات، علم، اختراعها، فلسفه و دین را دربر میگیرد. (نک: لوکاس، بیتا: ۱۶و۷) ویل دورانت نویسنده تاریخ تمدن بهترین تعاریف تفصیلی از تمدن را مطرح کرده است. وی تمدن را به صورت کلی، عبارت از نظم اجتماعی میداند که در نتیجة وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکانپذیر میشود و جریان پیدا میکند. (دورانت، ۱۳۶۵: ۳) تمدن، نظامی است اجتماعی که آفرینش فرهنگی را شتاب میبخشد و عرف، اخلاق و قانون آن را نگاه میدارد و نیز نظامی است اقتصادی که با مداومت تولید و مبادله برقرار میماند. تمدن آفرینش فرهنگ است؛ زیرا برای نوآوری و اظهار و آزمون و برخورداری از اندیشهها، زمینه و آزادی لازم را تسهیل و فراهم میکند. تمدن رشتهای است پیچ در پیچ و زودگسل از روابط انسانها که دشوار به دست میآید و آسان تباه میشود. ۳٫ خاستگاه دینی فرهنگ و تقدم و ارجحیت آن بر تمدن سخن دربارة وجوه تشابه و تمایز فرهنگ و تمدن، بسیار گفتهاند. در گذشته بسیاری از جامعهشناسان واژههای فرهنگ و تمدن را برای تمایز اقوام وحشی و ابتدایی با اقوام فرهیخته به کار میبردند، اما بعدها نیز این دو واژة کاربردی را متفاوت با هم میانگاشتند. برای نمونه اشپنگلر، فیلسوف آلمانی، به تفارق و تعامل تمدن و فرهنگ اشاره میکند و فرهنگ را مجموعهای کیفیتر و در حکم امکانات حیات جامعه میداند و تمدن را به مثابة صورت خارجی و کمّی این مجموعه کیفی به شمار میآورد. به نظر «آلفرد وبر» تمدن قبل از هر چیز دیگر معرفت علمی و فنی تسلطی است که به کمک این دو بر منابع طبیعی به وجود میآید و منظور او از فرهنگ، فرآوردههای هنری، مذهبی، فلسفی و سایر محصولات مشابه یک جامعه است. این تمیزگذاری با تمیزگذاری رایج میان فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی در نوشتههای انسانشناسی و استانشناسی، همانندی فراوان دارد. باتامور نیز در این حوزه سخن رانده است. (نک: باتامور، ۱۳۷۰: ۱۳۵ و ۱۳۴) البته بحث وی در مورد تمایز تمدن و فرهنگ تا حدی دچار ابهام است؛ زیرا از یک سوی او بر طرز تلقی «آلفرد وبر» از رابطة این دو به مثابة «فرهنگ مادی (تمدن) و فرهنگ غیرمادی (فرهنگ)» تأکید ورزیده و آن دو را دو عنصر کلیت فرهنگی به شمار آورده است و در جای دیگر، تمدن را همانند یک مجموعه فرهنگی دربر گیرندة فرهنگ مادی و غیرمادی توصیف کرده است. از سوی دیگر دقیقاً مشخص نیست که از دید باتامور، از تمدن و فرهنگ کدامیک وظیفة انتقال علوم و معارف بشری را بر عهده داشته و کدامیک ایستاتر هستند؟ برخی از جامعهشناسان و انسانشناسان غربی رابطة بین تمدن و فرهنگ و جامعه را بهطور کلی در مفهوم «ساخت» بازتاب دادهاند؛ زیرا ساخت، شامل همة آثار فرهنگی و تمدنهای کاملی است که همانند یک ملاط، ساخت جامعه را فراهم میآورد. (نک: توسلی، ۱۳۷۱: ۱۴۷ و ۱۴۶) به نظر میرسد که در بحث ساختگرایان، چندان تمایزی میان تمدن و فرهنگ نهاده نشده و هر دو، عنصر و ملاط اصلی ساختهای اجتماعی جوامع به شمار میروند. از سویی ممکن است گفته شود تفاوت و تمایز معنایی در میان دو واژة تمدن و فرهنگ دوروی یک سکه بوده و رابطة میان آنها چیزی به مانند رابطة جسم و جان در انسان، یعنی رابطة اعمال و حرکات و تظاهرات جسمانی و حالات و تجلیات فکری، ذوقی و عاطفی است. رابطة میان آنها متقابل و متعامل است و هریک تحول و تطور دیگری را موجب میگردد و هر دو در هم مؤثر و لازم و ملزوم یکدیگرند. (نامۀ فرهنگ، ۱۳۷۲: ۳-۱۱) بدین ترتیب و به اختصار میتوان در بازشناسی تمدن و فرهنگ، تمایز آنها را به مثابة فرهنگ مادی و معنوی پذیرفت. تمدن، مظاهر مادی پیشرفت همانند ترقی، تکنولوژی و صنعت را دربر میگیرد و فرهنگ شامل جلوهها و آثار و مظاهر معنوی، همانند دین، هنر، فلسفه، اخلاق و میشود. تمیزگذاری در نگاه راهبردی از این جهت اهمیت دارد که امروزه افول و عقبافتادگی جهان اسلامی عموماً در حوزة تمدن اسلامی است، نه فرهنگ اسلامی. در حال حاضر فرهنگ اسلامی از همة فرهنگها برتر است و این همان معنای «حدیث اعتلا» از پیامبر(ص) است که «اسلام برتری میگیرد و چیزی بر آن علوّ و برتری نمییابد». این برتری به دلیل شامخیت مقام فرهنگ اسلامی است، در حالی که تمدن و پیشرفت آن از یکسو به کوشش و تلاش خود افراد جوامع بستگی دارد و از سوی دیگر به اوضاع و احوال و حوادث دوران مربوط میشود. در نتیجه فرهنگ اسلامی از تمدن اسلامی تمایزپذیر نیست؛ چون دین و وحی الهی، اساس مشترک آنها به شمار میرود و به تعبیری فرهنگ آنها همان دین است. از اینرو دین در تمدن دینی، فقط یک عامل از عوامل تشکیلدهندة فرهنگ نیست، بلکه واقعیت دینداری، سراسر فرهنگ را تشکیل میدهد و هر چیزی از وحی الهی سرچشمه میگیرد. در حقیقت، دینباوری و خدامداری (و نه انسانمداری) و ضرورت اتصال به عالم ربوبی، رکن اصلی تمدن و فرهنگ اسلامی و شرط اساسی تجدید اعتلای آن در دورة قبل و بعد از ظهور است، همانگونه که علت اصلی بحران و افول تدریجی تمدن غرب در نهادن انسان به جای خدا و فردیتپرستی است. فرید وجدی با تأکید بر بنیادین بودن نقش دین و معنویت یا همان فرهنگ معنوی برای تأسیس تمدن، در کتاب دین در عصر دانش مینویسد:تمدن با هر سرزمینی سازگار و با هر نژادی قابل دوام است، ولی در سرزمینی که ارکان تمدن یکنواخت و همآهنگ باشد، یعنی نیروی مادی و معنوی، قوای جسمی و روحی به طور مساوی تکامل پیدا کند و در راه آن کوشیده شود، تمدن میتواند در راه ترقی گام بردارد. این نکته را هم نمیتوان نادیده گرفت که هرگاه رشد صنعتی همدوش رشد اخلاقی نباشد، اجتماع به سوی توحش اخلاقی رهسپار میگردد و ارکان چنین تمدنی که فقط تمدن صنعتی آن تکامل یافته است به سوی تزلزل و نابودی است. (زمانی، ۱۳۴۸: ۳۲) منابع نظرات شما عزیزان: برچسبها: یک شنبه 11 خرداد 1393برچسب:مهدویت, .::. 18:12 .::. منتظر ظهور .::.
|
|
.:. Weblog Themes By : samentheme .:. |